فصل تجارت - چند روز پس از امضای تفاهم اسلامآباد، حملات جدید آمریکا، این توافق را در نخستین آزمون جدی خود قرار داده است. بررسی مفاد تفاهم نشان میدهد، موضوع تنها ازسرگیری یک عملیات نظامی نیست، بلکه بخش مهمی از معماری حقوقی توافق در معرض آسیب قرار خواهد گرفت.
خانه ملت - سرویس سیاسی - محمّد جواد یافتیان؛ تفاهم اسلامآباد بیش از آنکه صرفاً یک توافق برای توقف درگیری باشد، سندی برای مدیریت بحران میان ایران و ایالات متحده بود. این تفاهم که پس از هفتهها تنش نظامی و با میانجیگری پاکستان حاصل شد، بر این فرض استوار بود که طرفین، اختلافات خود را از مرحله رویارویی نظامی به مرحله گفتوگوی سیاسی منتقل کنند. از همین رو، ارزش حقوقی و سیاسی آن تنها در امضای سند خلاصه نمیشود، بلکه در میزان پایبندی طرفین به تعهداتی است که در 14 بند این تفاهم بر عهده گرفتهاند.
اکنون، با حملات جدید آمریکا به مناطقی در جنوب ایران و همچنین مواضع رسمی جمهوری اسلامی ایران درباره پاسخ موشکی و پهپادی، این پرسش مطرح است که چنین اقداماتی تا چه اندازه با تعهدات پذیرفتهشده در تفاهم اسلامآباد سازگار است.
بررسی متن تفاهم نشان میدهد که پاسخ این پرسش، صرفاً به یک بند محدود نمیشود بلکه چندین تعهد بنیادین این سند را در بر میگیرد.
بند نخست؛ آتشبس یا تعهد به عدم بازگشت به جنگ؟
مهمترین بخش تفاهم اسلامآباد، بند نخست آن است. در این بند، ایران و آمریکا اعلام میکنند که عملیاتهای نظامی میان دو طرف خاتمه یافته است و متعهد میشوند که هیچگونه جنگ یا عملیات نظامی جدیدی را آغاز نکنند و از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری کنند.
اهمیت این بند از آن جهت است که سایر مفاد تفاهم بر پایه آن بنا شدهاند. در واقع، اگر آتشبس پایدار نباشد، مذاکرات، همکاریهای بعدی و سایر تعهدات نیز عملاً موضوعیت خود را از دست میدهند.
از این منظر، حملات جدید آمریکا صرفاً انجام یک عملیات نظامی نیست بلکه بازگشت به وضعیتی است که تفاهم اسلامآباد دقیقاً برای پایان دادن به آن تنظیم شده بود. در چنین شرایطی، سه تعهد مندرج در بند نخست اعم از پایان عملیات نظامی، عدم آغاز جنگ جدید و خودداری از توسل به زور، همزمان در معرض نقض قرار میگیرند.
بند دوم؛ احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی
تفاهم اسلامآباد در بند دوم، طرفین را موظف میکند به حاکمیت، استقلال سیاسی و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و از هرگونه اقدام مغایر با این اصول خودداری کنند.
این بند صرفاً یک تعهد قراردادی نیست بلکه بازتاب یکی از قواعد آمره حقوق بینالملل است که در بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد نیز منعکس شده است. به همین دلیل، هرگونه اقدام نظامی در قلمرو طرف مقابل، در صورت انتساب و احراز، علاوه بر تعارض با متن تفاهم، از منظر اصول کلی حقوق بینالملل نیز قابل ارزیابی خواهد بود.
در واقع، تفاهم اسلامآباد تلاش کرده بود همین اصل بنیادین را از سطح قواعد کلی حقوق بینالملل به یک تعهد مشخص میان دو طرف تبدیل کند؛ تعهدی که هدف آن جلوگیری از بازتولید چرخه تنش بود.
بند سوم؛ دیپلماسی زمانی معنا دارد که میدان خاموش باشد
در بند سوم تفاهم، ایران و آمریکا توافق کردهاند ظرف حداکثر 60 روز مذاکرات خود را برای دستیابی به توافق جامع آغاز و دنبال کنند.
این بند نشان میدهد که آتشبس، هدف نهایی تفاهم نبوده است بلکه ابزاری برای بازگشت به دیپلماسی محسوب میشده است. به همین دلیل، هر اقدام نظامی جدید، حتی اگر محدود باشد، تنها یک تحول میدانی نیست بلکه مستقیماً بر امکان اجرای این بند تأثیر میگذارد.
مذاکرات سیاسی زمانی قابلیت پیشرفت دارند که طرفین، حداقل اطمینان را نسبت به عدم استفاده مجدد از زور داشته باشند. از بین رفتن این اطمینان، عملاً مهمترین سرمایه مذاکرات یعنی اعتماد متقابل را تضعیف میکند.
بند چهارم؛ تعهد به کاهش تنش، نه مدیریت آن
یکی از تفاوتهای تفاهم اسلامآباد با توافقهای صرفاً نظامی، آن است که طرفین تنها متعهد به توقف درگیری نشدهاند بلکه در بند چهارم، بهویژه آمریکا، متعهد شده است اقدامات تنشزا و فشارهای نظامی علیه ایران را کاهش دهد و شرایط را برای تثبیت آرامش فراهم کند.
از این منظر، اگر عملیات نظامی جدیدی انجام شده باشد، این اقدام صرفاً نقض آتشبس نیست، بلکه معکوس شدن روندی است که تفاهم برای تحقق آن طراحی شده بود؛ یعنی گذار تدریجی از تقابل نظامی به مدیریت سیاسی اختلافات.
بند نهم؛ اصل حفظ وضعیت موجود
بند نهم تفاهم یکی از مهمترین ضمانتهای اجرایی آن به شمار میرود. بر اساس این بند، تا زمان دستیابی به توافق نهایی، طرفین متعهد شدهاند از هر اقدامی که موجب تغییر وضعیت موجود یا تشدید بحران شود، خودداری کنند.
در ادبیات حقوق بینالملل، حفظ وضعیت موجود یکی از ابزارهای جلوگیری از تشدید منازعات است. فلسفه این بند نیز آن است که هیچیک از طرفین با اقدامات یکجانبه، معادلات امنیتی را تغییر ندهد. بنابراین، هرگونه عملیات نظامی جدید، تنها نقض آتشبس نیست بلکه نقض تعهد به حفظ وضعیت تثبیتشده پس از توافق نیز تلقی میشود.
بند دوازدهم؛ تقدم سازوکارهای توافق بر اقدام یکجانبه
تفاهم اسلامآباد برای مواجهه با اختلافات احتمالی، سازوکارهای مشخصی را پیشبینی کرده است. بند دوازدهم بر استفاده از کانالهای مشترک و سازوکارهای توافقشده برای حل اختلافات تأکید دارد.
فلسفه این بند روشن است؛ اگر هر اختلافی مستقیماً به اقدام نظامی منجر شود، اساساً وجود تفاهم بیمعنا خواهد بود. بنابراین، توسل به زور پیش از بهرهگیری از سازوکارهای پیشبینیشده، با روح و هدف این بند همخوانی ندارد.
چرا نقض احتمالی این بندها اهمیت دارد؟
ممکن است در نگاه نخست تصور شود که حملات جدید، صرفاً بند مربوط به آتشبس را تحت تأثیر قرار میدهد اما مطالعه متن تفاهم نشان میدهد که بندهای آن بهصورت زنجیرهای تنظیم شدهاند.
بند نخست، امنیت را تضمین میکند؛ بند دوم، احترام به حاکمیت؛ بند سوم، مسیر مذاکرات؛ بند چهارم، کاهش تنش؛ بند نهم، ثبات وضعیت و بند دوازدهم، شیوه حل اختلافات را تضمین میکند.
به همین دلیل، اگر یکی از این حلقهها از میان برود، سایر حلقهها نیز به تدریج کارکرد خود را از دست خواهند داد. به بیان دیگر، مسئله صرفاً نقض یک تعهد نیست بلکه تضعیف معماری حقوقی توافقی است که بر پایه اعتماد، خویشتنداری و دیپلماسی طراحی شده بود.
تفاهم اسلامآباد تلاشی برای جایگزین کردن منطق مذاکره به جای منطق تقابل بود. ارزش این سند نه در متن آن، بلکه در اجرای عملی تعهدات مندرج در آن سنجیده میشود. حملات جدید آمریکا میتواند با مجموعهای از تعهدات اساسی تفاهم، از جمله بند نخست مبنی بر خاتمه عملیات نظامی و منع توسل به زور، بند دوم مبنی بر احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، بند سوم مبنی بر تداوم مذاکرات، بند چهارم مبنی بر کاهش اقدامات تنشزا، بند نهم مبنی بر حفظ وضعیت موجود و بند دوازدهم مبنی بر حل اختلاف از طریق سازوکارهای توافقشده در تعارض قرار بگیرد.
از منظر حقوقی و تحلیل متن تفاهم، روشن است که تداوم هرگونه اقدام نظامی، صرفنظر از دامنه و شدت آن، فلسفه اصلی این توافق را که بر اعتمادسازی، کاهش تنش و حلوفصل اختلافات از طریق دیپلماسی استوار است، با چالش جدی مواجه میکند./
پایان پیام