فصل تجارت - مردم مبعوث شده برای بدرقه قائد امت، دست خالی نیامدند. برخی شان با پرچم سه رنگ و برخی با چند شاخه گل. برخی برای بار اول، برخی برای وداع آخر آمده بودند. اما زیر زبان همه تلخ بود. چشمشان که با جایگاه استقرار شهدا می افتاد، قلبشان می سوخت، گویی پدرشان رفته و پشتشان شکسته است.
به گزارش خبرنگار خانه ملت، تابوتها را آوردند؛ صبح زود، و پیش از طلوع آفتاب. همه چیز درون آن تابوتها بود، تابوتهایی به اندازه طول و عرض یک پرچم. کوچک، مجمل شده، مثل چمدانی که همه دارایی توست و آنقدر سنگین است که پای رفتننت می ایستد. مگر چه دارد این تابوت؟ چند تکه از جان؟ چند استخوان شکسته؟ آری تکهای بخون، تکهای سوخته از انهدام بمب، استخوانی شاید، مشتی دستی، عطر نفسهای کودکی، همه اینها نام دارد. با همه اینها می شود دنیای یک مادرِ چشم به راه شهیدش را شیرین کرد.
دارم از روایت بدرقه میگویم، همان چهار تابوت بزرگ و یک تابوت کوچک، همان که از شنبه صبح به تماشایش رفتیم. این تابوتها، تنها روایت تابوتهای پیچیده در پرچم سه رنگ نیست؛ روایت ما، روایت رنگ دانههای داوری است. نام آن تکههای از زمین برداشته و به تابوت آرمیده، قیامت جان نیست. نام آن تکهها، تکههای وطن پرستی است و نام آن کاروانی که آرام جان می برد، آن کاروان که پیش از آن حسین (ع) به تاریخش داد تا دیوار ظلم بریزد، آن کاروانی که سیل مردم را زیر آفتاب عمود ظهر تیرماه به مصلی امام سرازیر کرد، کاروان سید علی است.
مردم – زن و مرد - از ساعتها قبل از بازگشایی مصلی تهران و از نیمههای شب، برای وداع آخر با امام شهیدشان پای پیاده آمدند، این رسمشان است، 126 روز همین طور، رسوم میدان را به جا آوردند. مشت گره کردند، شعار دادن و تا نیمههای شب، پرچم چرخاندن. اما در بدرقه آقای ملت، دلشان لرزید، اما پایشان راسخ شد، چشمشان به اشک حلقه زد تا صبح شود و قله جوانمردی را ببینند. قله را دیدند؛ قله ای که پرچمی برآن برافراشته بود.
مردم مبعوث شده برای بدرقه قائد امت دست خالی نیامدند. برخی شان با پرچم، پرچم سه رنگ و پرچمی منقوش به «یا لثارات الخامنهای» - و چند شاخه گل. برخی برای بار اول، برخی برای وداع آخر آمده بودند. اما زیر زبان همه تلخ بود. چشمشان که با جایگاه استقرار شهدا می افتاد، قلبشان می سوخت، گویی پدرشان رفته و پشتشان شکسته است.
گوش تا گوش جایگاه، تصاویری از امام شهید نصب کردهاند؛ حالا چشممان بیشتر به خط و رسم چهرهاش میافتد، بهتر که می بینیم، هیچ ترسی لای این خطوط نیست، شرط می بندم چهره اش هنوز دل دشمن را می لرزاند. قائد امتی که غرش اف 35 ها، اف 16 ها و کروزها هم باعث نشد سنگرش را ترک کند، همه آن خطوطِ روی صورتش راست می گفتند. پیشتر هم درباره ناو دشمن، و بی واهمه از آن گفته بود: «خطرناکتر از ناو، سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا ببرد.» آخ از این جمله! آه از این چهره!
پایین جایگاهِ مزین به تابوت شهدا، یک صندلی بود و یک میکروفون. دکور صحنه، جای خالی را تشبیه میکرد، مردم گویی همچنان منتظر میزبانند. به راستی میزبان در خانه نیست؟ به راستی آن پرده کنار نخواهد رفت؟ آقا نمی آید؟ به ذهنم آن پند دیرین هک شده که هیچ چیز در این دنیا بی جواب نمیماند، پاسخ می رسد. این را باید از روی کاغذ در دست مادری فهمید که جلوی من ایستاد و رویش نوشته بود «شهیدان زندهاند؛ الله اکبر». آری، مگر اشارات نظر نامه رسان نیست! البته که آقا ناظر است. خودش می گفت. یک بار در پاسخ به ابراز علاقه یک دانشجو فرمودند: خوش به حالتان که بنده را می بینید و دوست دارید، من شما نمی بینم اما دوست تان دارم.
هوا گرم و گرم تر میشد، آفتاب تیزتر و جمعیت بیشتر. ساعت از 12 ظهر گذشته است و مصلی مملو از بدرقه کنندگان. این همه انسان در مراسم تشییع؟ اخبار به سرعت، روی خروجی رسانههای جهان قرار میگیرد. اعتراف پشت اعتراف. این رسانه ها، دوربین های خود را حتی برای پخش زنده روشن می کنند. بله، این پخش زنده ایران است. این زنده ترین تصویر را به خاطر داشته باشید. ایرانی ها در گرمای بالای 36 درجه برای بدرقه امام شهیدشان مثل کوره ای داغ ایستاده اند و شعار انتقام سر می دهند. مگر فراموش می شود این همه خون!
آنها اینطور نوشتند: «خبرنگار سیانان در توصیف حالوهوای مراسم نوشت که عزاداران با لباسهای مشکی، پرچمهای ایران، تصاویر رهبر شهید و دستههای گل سفید در مصلی حاضر شدند. حاضران در گرمای بیش از 36 درجه سانتیگراد با سینهزنی، نوحهخوانی و قرائت شعارهای مذهبی به پیکر رهبر شهید ادای احترام کردند و برای کاهش گرمای هوا، سامانههای مهپاش در محل مراسم فعال بود.»
ساعت از 16 گذشت؛ بدرقه کنندگان باز هم به مصلی سرازیر می شدند، جمعیت تمامی نداشت. مسئولین در این زمینه گفتند که تاکنون مصلی 5 نوبت تکمیل و تخلیه شده است. در این خلال خبر دیگری رسید که ایران فردا به طور رسمی تعطیل است. علاوه برآن، اعلام شده بود که نماز بر پیکر شهدا 6 صبح فردا خوانده خواهد شد و اما این ساعت به 8 صبح تغییر کرد.
کمی بعد، از دور صدای نوایی می رسید، گویی صحنه و جایگاه به مداحان سپرده شده بود. حاج میثم مطیعی بلند فریاد می کشید: «دشمن نحس نجس را سخت کیفر میکنیم؛ یاد خیبر میکنیم» و جمعیت با مشتهای گره کرده به آن پاسخ می داد. بعد مداحی از محور مقاومت، برای مراسم آقا مداحی کرد. بعد از آن، سوز مداحی بالا رفت و روضه بنی فاطمه، بانی شانه های لرزان و اشک شد و خواند:
با آن عبای مهربان از پیش ما رفتی
ای تا ابد دردت به جان، از پیش ما رفتی
آخر کجا رفتی؟ بگو آخر کجا رفتی؟
آرام، تنها، بیصدا پیش خدا رفتی؟
ما مردم خوبی برای تو نبودیم آه
ما آشنای گریههای تو نبودیم آه
با خود نگفتی: عاشقانت بیتو میمیرند؟
با خود نگفتی: نیستی دلشوره میگیرند؟
دیشب تو را خیلی صدا، خیلی صدا کردیم
وقتی خبر آمد تو رفتی، گریهها کردیم
و قصه بدرقه تمام نشده... فردا بر پیکر شهدا نماز می خوانند ... و داغ تازه تر خواهد شد.../
پایان پیام