فصل تجارت - نایبرئیس شورای اسلامی شهر تهران، با تأکید بر اینکه مذاکره بدون پشتوانه قدرت میدانی، چک بیمحل است، گفت: دیپلماسی زمانی به نتیجه میرسد که بر پایه اقتدار دفاعی و انسجام ملی شکل بگیرد.
، پرویز سروری، طی یادداشتی با اشاره به وضعیت فعلی سیاسی و نظامی کشور، توضیحاتی در خصوص جایگاه و تأثیر مذاکره در شرایط فعلی سخن گفت.
در این یادداشت آمده است: «در شرایطی که کشور در پی ایستادگی ملت و صلابت نیروهای مسلح به دستاوردهای منطقهای و بینالمللی دست مییابد، دو نگاه متفاوت در فضای تحلیلی کشور شکل میگیرد؛ یکی گفتمان برجاممحور (مذاکرهمحور) که موفقیتها را عمدتاً ثمره دیپلماسی، انعطاف سیاسی و گفتگو میداند و دیگری گفتمان اقتدارمحور که دیپلماسی را تنها میوهچینِ درخت اقتدار و بازدارندگی میدان قلمداد میکند.
در روزهای اخیر شاهد صدور بیانیههایی در فضای سیاسی کشور بودیم که مبنای آن اصالت دادن بر گفتمان مذاکره محور بود که با تحلیل منصفانه اینگونه بیانیهها، برای تبیین صحیح مسیر حرکت تا رسیدن به قله پیروزی، توجه به چند نکته بنیادی ضروری است:نخست؛ وزندهی واقعی به عوامل اقتدار است چرا که بزرگترین آسیب در برخی تحلیلهای سیاسی، یکسانانگاری ابزار (دیپلماسی) با علت اصلی (بازدارندگی سخت) است.
تاریخ معاصر در موارد متعدد به روشنی اثبات کرده که طرفهای غربی که دکترین صلح از طریق قدرت را دنبال می کند هرگز در برابر زبان توصیه یا سازش کوتاه نمیآیند بنابراین در دنیای امروز منطق قدرت راهگشاست، نه منطق مذاکره. دیپلماسی و میدان دو ضلع بهشدت درهمتنیده هستند و دقیقاً توان بازدارندگی ایران در میدان و خیابان است که مذاکرات را به نتیجه میرساند.اینکه تصور کنیم صرفاً از مسیر گفتوگو به امنیت و صلح میرسیم، نگاهی سادهانگارانه است. تجربه تلخ لیبی که منطق پذیرش مدل آمریکا را پذیرفت و در نهایت با منطق قدرت همان آمریکا تکهتکه شد، گواهی تاریخی بر این مدعاست.
همچنین تعلیق پیشدستانه غنیسازی و دادن بالاترین سطح امتیازات و طرح «گفتگوی تمدنها» در دولت اصلاحات برای بدست آوردن تعامل با غرب، در نهایت با نادیده انگاشتن توسط آمریکا، کشور توسط بوش پسر بهعنوان «محور شرارت» نامیده شد تا شرارت های آمریکا در برابر ایران متوقف نشود.
امروز نیز منطق قدرت ایران است که پیشروی در میدان و به تبع آن پیشروی در مذاکرات را فراهم کرده و مذاکره در این دوره صرفاً با سوختِ «قدرت و میدان» باید شکل گیرد.دوم؛ پرهیز از خوشبینی تاریخی و شرطیسازی اقتصاد است. یکی از تجربیات تلخ سنوات گذشته موضوع برجام بود که با گره زدن معیشت و توسعه کشور به امضا و عهد طرفهای غربی موجب وارد آمدن آسیب به کشور شد. هرگونه تحلیلی که ناخواسته بار دیگر افق توسعه کشور، رفع تورم و رونق اقتصادی را صرفاً به گشایشهای خارجی و توافقات پیوند بزند، اقتصاد کشور را دچار بلاتکلیفی و تعلیق میکند.
راهکار پایدار، خنثیسازی تحریمها در داخل است، نه چشمدوختن به رفع تحریمها از بیرون.در این میان اما راهکار رسیدن به قله پیروزی و تبدیل گشایش های مقطعی به صلح و امنیت پایدار را گام دوم انقلاب در مفاهیم خود مشخص کرده است. اول تکیه بر الگوی «دیپلماسیِ متکی بر اقتدار»: مذاکرهکننده تنها زمانی دستِ بالا را دارد که دشمن پشت سر او قدرت سخت و پشتیبانی یکپارچه ملی را مشاهده کند.
دوم دستاوردمحوری به جای فرآیندمحوری: سنجش واقعی موفقیت، نه در امضای توافقنامهها، بلکه در «رفع عملی و ملموس تحریمها» و «تضمین عدم بدعهدی دشمن» است.سوم تمرکز بر حل جهادی مشکلات داخلی: انسجام ملی و رضایت عمومی نه با شعارهای انتزاعی، بلکه با مبارزه بیامان با فساد، تبعیض و ناکارآمدی اجرایی به دست میآید.
سخن پایانی اینکه ما در گام دوم انقلاب و در نزدیکی قلههای پیروزی و پیشرفت قرار داریم. در این مرحله حساس، القای این تصور که راه عبور از بحرانها صرفاً از مسیر سازش و تفاهم با قدرتهای فرامنطقهای میگذرد، کشور را در شیبِ آخر دچار تردید میکند.مسیر درست، حفظ روحیه خودباوری، تکیه بر ظرفیتهای عظیم جوانان، قوی شدن در ابعاد اقتصادی و دفاعی، و استفاده هوشمندانه از دیپلماسی به عنوان ابزارِ نقد کردن قدرت ملی است. این همان فرمول واقعی «صلح با عزت» و اقتدار دائمی ایران اسلامی است.»