فصل تجارت - اقتصاد آمریکا در پایان سپتامبر با مجموعهای از نشانههای متناقض روبهروست: از یک سو، تولید ناخالص داخلی در سهماهه دوم با نرخ سالانه 2.2 درصد رشد کرده و مصرف و سرمایهگذاری، بهویژه سرمایهگذاری در زیرساختهای هوش مصنوعی، همچنان از فعالیت اقتصادی حمایت میکنند؛ از سوی دیگر، بازار کار در حال از دست دادن شتاب است، اعتماد مصرفکننده به پایینترین سطح بیش از 12 سال گذشته سقوط کرده و در بخش گستردهای از بازار سهام، ضعف بیشتری نسبت به شاخص اصلی دیده میشود.
تازهترین گزارش JOLTS نشان میدهد فرصتهای شغلی آمریکا در پایان اوت 256 هزار مورد کاهش یافته و به 7.079 میلیون رسیده است؛ رقمی پایینتر از انتظار اقتصاددانان و کمترین سطح در پنج ماه گذشته. نرخ فرصتهای شغلی نیز از 4.4 به 4.3 درصد کاهش یافته است. در همین ماه، فرصتهای شغلی در بخش تولید و ساختوساز نیز کاهش یافتند.
همزمان، اعتماد مصرفکننده آمریکایی در سپتامبر 6.7 واحد سقوط کرد و به 81.9 رسید؛ پایینترین سطح از آوریل 2014. نگرانی خانوارها درباره شرایط آینده کسبوکار و بازار کار افزایش یافته و سهم کسانی که معتقدند یافتن شغل دشوار است به 21.9 درصد رسیده است.
در والاستریت نیز شکاف میان ظاهر شاخص و وضعیت بخش گستردهتری از بازار افزایش یافته است. شاخص اصلی S&P 500 همچنان تحت حمایت عملکرد شرکتهای بزرگ فناوری قرار دارد، اما شاخص هموزن S&P 500 در آستانه ثبت هفتمین هفته متوالی افت قرار گرفته است؛ زنجیرهای نادر که نمونههای مشابه آن در سالهای 2002 و 2022، یعنی در دورههای نزولی بازار، دیده شده بود.
اما اینجا یک سؤال مهم مطرح میشود: نقش جنگ در این تصویر اقتصادی چیست؟
اثر جنگ را باید در هزینه های مستقیم و غیر مستقیم که به اقتصاد تحمیل میکند جستجو کرد.
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، با ایجاد اختلال در بازار انرژی و حملونقل منطقه، قیمت نفت و فرآوردههای نفتی را بالا برده است. رویترز گزارش داده که قیمت گازوئیل در آمریکا به رکورد رسیده و افزایش قیمت انرژی به یکی از محورهای اصلی نگرانی خانوارها تبدیل شده است. همزمان، اختلال در صادرات خلیج فارس و تداوم مشکلات عبور انرژی از تنگه هرمز باعث شده تحلیلگران پیشبینی قیمت نفت برای سال 2026 را افزایش دهند؛ در نظرسنجی سپتامبر رویترز، میانگین پیشبینی قیمت برنت به حدود 89 دلار در هر بشکه رسیده است.
این کانال انتقال اثر جنگ به اقتصاد آمریکا بسیار مهم است.
جنگ موجب افزایش بهای انرژی و در نتیجه تورم بالاتر بالاتر می شود. در چنین شرایطی نرخ بهره افزایش یافته و هزینه تأمین مالی بیشتر می شود و نتیجه آن فشار مستقیم بر معیشت خانوارها و بنگاههاست.
این زنجیره بهخصوص زمانی خطرناک میشود که بازار کار همزمان در حال سرد شدن باشد.
افزایش هزینه انرژی ابتدا مستقیماً به بنزین و گازوئیل منتقل میشود، اما اثر آن به حملونقل، تولید، مواد غذایی و خدمات نیز سرایت میکند. خانوار برای سوخت و کالاهای ضروری بیشتر میپردازد و در نتیجه منابع کمتری برای سایر مخارج دارد. شرکتها نیز با هزینه ورودی بالاتر و چشمانداز نامطمئنتر مواجه میشوند و ممکن است در استخدام و سرمایهگذاری محتاطتر شوند.
دادههای اعتماد مصرفکننده دقیقاً همین فشار را ثبت کردهاند. پاسخهای خانوارها درباره اقتصاد در سپتامبر بیش از گذشته به قیمتها، هزینه کالاها و بهویژه نفت و گاز اشاره داشت. در عین حال، نرخ وام مسکن 30 ساله به بیش از 7 درصد رسیده و طبق گزارش رویترز، از زمان آغاز جنگ بیش از یک واحد درصد افزایش یافته است.
در نتیجه، جنگ لزوماً بازار کار آمریکا را مستقیماً هدف نگرفته است؛ بلکه هزینه اداره اقتصاد آمریکا را بالا برده است. این تفاوت مهم است.
اگر بازار کار ضعیف شود، کاهش فشار پولی میتواند به حمایت از اقتصاد کمک کند؛ اما اگر جنگ قیمت انرژی را بالا نگه دارد و تورم را تشدید کند، فضای مانور بانک مرکزی محدودتر میشود. حتی در شرایطی که اقتصاد از نظر تولید هنوز رشد میکند، سیاست پولی میتواند برای مدت طولانیتری سختگیرانه باقی بماند.
از این منظر، خبر بد برای ترامپ صرفاً کاهش 256 هزار فرصت شغلی نیست. خبر بد، همزمانی چند روند است: بازار کار حاشیه امن قبلی را از دست میدهد، اعتماد مصرفکننده سقوط کرده، هزینه انرژی بالا رفته و جنگ چشمانداز تورم و نرخ بهره را پیچیدهتر کرده است.
در مقابل، کاخ سفید هنوز میتواند به رشد اقتصادی و بازار سهام اشاره کند. GDP فصل دوم حتی پس از بازنگری، رشد 2.2 درصدی را ثبت کرده و سرمایهگذاری سنگین در هوش مصنوعی و رشد مصرف همچنان از اقتصاد حمایت میکند.
اما همین تضاد، اهمیت دادههای جدید را بیشتر میکند: اقتصاد آمریکا هنوز رشد میکند، اما هزینه این رشد در حال افزایش است.
بازار کار هنوز کاملا فرو نریخته، بورس هنوز سقوط نکرده و اقتصاد وارد رکود جدی نشده است. اما جنگ، یک شوک انرژی و تورمی به اقتصادی وارد کرده که همزمان باید با نرخهای بهره بالا، هزینه مسکن، بدهی سنگین و کاهش حاشیه امن بازار کار کنار بیاید.
بنابراین مسئله اصلی برای دولت ترامپ این نیست که آیا اقتصاد آمریکا همین امروز فروپاشیده است یا نه. مسئله این است که آیا میتوان همزمان هزینه جنگ و انرژی گران را پرداخت کرد و در عین حال همان تصویر قدرتمند و باثباتی را که کاخ سفید از اقتصاد آمریکا ارائه میکند حفظ کرد؟
دادههای سپتامبر هنوز پاسخ نهایی به این سؤال نیستند؛ اما بهروشنی نشان میدهند که فاصله میان تصویر اقتصاد آمریکا که ترامپ در تریبونهای سیاسی ادائه می دهد و فشارهایی که در بازار کار، بودجه خانوار و زیر پوست بازارهای مالی شکل گرفته بسیار متفاوت بوده و ناشی از تلاش فریبکارانه رییس جمهور آمریکا برای نشان دادن چهره پیروز از خود به قیمت تحت فشار گذاشتن معیشت روزانه مردم آمریکا است.
منبع: نورنیوز