سه شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵
اقتصادی

جنگ به‌مثابه پدیده اقتصادی

فصل تجارت - علیرضا حسینی* برای درک ابعاد اقتصادی جنگ برای کشوری مانند ایالات متحده باید با منطق اعداد و ارقام پیش رفت؛ تکاور نیروهای ویژه ایالات متحده احتمالا در مجموع حدود ۲۵هزار تا ۵۰هزار دلار هزینه‌ برای این کشور داشته است. اگر فرض کنید که این کشور حدود ۲.۱میلیون نیروی نظامی دارد، به راحتی می‌توان دریافت که ارتش آمریکا هر سال چه هزینه مضاعفی بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکا اضافه می‌کند.
  بزرگنمايي:

فصل تجارت - علیرضا حسینی* برای درک ابعاد اقتصادی جنگ برای کشوری مانند ایالات متحده باید با منطق اعداد و ارقام پیش رفت؛ تکاور نیروهای ویژه ایالات متحده احتمالا در مجموع حدود 25هزار تا 50هزار دلار هزینه‌ برای این کشور داشته است. اگر فرض کنید که این کشور حدود 2.1میلیون نیروی نظامی دارد، به راحتی می‌توان دریافت که ارتش آمریکا هر سال چه هزینه مضاعفی بر دوش مالیات‌دهندگان آمریکا اضافه می‌کند.

براساس درخواستی که وزارت دفاع آمریکا برای سال مالی 2025 درخواست کرده تنها هزینه‌ برنامه پرسنل نظامی این وزارتخانه حدود 181.9میلیارد دلار برآورد شده است و این تنها بخش کوچکی از بودجه آشکار نظامی یک تریلیون دلاری ایالات متحده را به خود اختصاص می‌دهد. وقتی اولین گلوله شلیک می‌شود در آغاز درگیری، هزینه‌ها افزایش هم می‌یابد و این یک سیستم و چرخه اقتصادی است. البته باید یک قدم عقب‌‌تر هم برویم. سربازی که در خط مقدم ایستاده، فقط آخرین حلقه یک زنجیره بسیار بزرگ است؛ زنجیره‌ای که کیلومترها دورتر از میدان نبرد، در کارخانه‌های تولید فولاد، شرکت‌های هوافضا، پالایشگاه‌ها، بنادر، شرکت‌های حمل‌ونقل، بانک‌ها، شرکت‌های تکنولوژیک، مراکز تحقیقاتی و حتی بازارهای مالی شکل گرفته است. یک گلوله پیش از آنکه از سلاح خارج شود، مسیری طولانی را طی کرده است از استخراج مواد اولیه و تولید فلزات و مواد منفجره گرفته تا طراحی، آزمایش، بسته‌بندی، انبارداری، حمل‌ونقل و در نهایت تحویل به یگان نظامی. این هزینه را نمی‌توان فقط با قیمت یک تانک، یک موشک یا یک جنگنده اندازه‌گیری کرد. پشت هر تجهیز نظامی، شبکه‌ای از بنگاه‌ها، کارگران، مهندسان، پیمانکاران، تامین‌کنندگان و سرمایه‌گذاران قرار دارد. دولت‌ها فقط برای جنگیدن پول خرج نمی‌کنند؛ آنها برای ادامه دادن جنگ هم هزینه می‌کنند؛ یعنی هرچه جنگ طولانی‌تر شود، مصرف مهمات بیشتر می‌شود، تجهیزات سریع‌تر فرسوده می‌شوند، هواپیماها نیازمند تعمیر و نگهداری بیشتری می‌شوند، خودروهای زرهی باید جایگزین شوند، نیروهای انسانی بیشتری باید آموزش ببینند و شبکه عظیم لجستیک باید بدون توقف کار کند.
اینجا مفهوم مهمی به نام چرخه اقتصادی جنگ شکل می‌گیرد. دولت منابع مالی را به بخش دفاعی تزریق می‌کند؛ صنایع دفاعی سفارش دریافت می‌کنند، کارخانه‌ها تولید را افزایش می‌دهند، پیمانکاران بزرگ قرارداد می‌گیرند و شرکت‌های کوچک‌تر به زنجیره تامین وارد می‌شوند. نیروی کار استخدام می‌شود، مواد اولیه خریداری می‌شود، حمل‌ونقل افزایش پیدا می‌کند و در نهایت محصول دوباره به میدان جنگ بازمی‌گردد تا مصرف شود و درست در لحظه‌ای که آن محصول مصرف می‌شود، چرخه دوباره از ابتدا آغاز می‌شود؛ زیرا وقتی یک موشک شلیک می‌شود، دیگر وجود ندارد و زمانی که یک پهپاد سرنگون می‌شود، باید جایگزین شود. بنابراین جنگ، برخلاف فعالیت‌های اقتصادی کلاسیک، محصولی تولید نمی‌کند که بتوان آن را دوباره در بازار فروخت و ارزش آن را حفظ کرد. بخش بزرگی از منابعی که در جنگ مصرف می‌شوند، در همان لحظه مصرف از بین می‌روند. هر چه جنگ مصرف بیشتری ایجاد کند، تقاضای بیشتری برای تولید مجدد ایجاد می‌شود؛ اما ماجرا فقط به صنایع نظامی محدود نمی‌شود. جنگ می‌تواند قیمت نفت، گاز، فلزات، غلات و حتی هزینه حمل ‌ونقل را تحت تاثیر قرار دهد. بسته شدن یک مسیر تجاری، تخریب یک بندر، ناامن شدن یک آبراه یا کاهش تولید یک کشور می‌تواند اثری بسیار فراتر از مرزهای میدان نبرد ایجاد کند. به این ترتیب، جنگ از یک جغرافیای محدود خارج می‌شود و خود را به صورت یک شوک اقتصادی در نقاطی نشان می‌دهد که حتی صدای گلوله نیز به آنجا نمی‌رسد. یک خانواده در کشوری هزاران کیلومتر دورتر از محل وقوع جنگ ممکن است جنگ را نه با دیدن تصاویر میدان نبرد، بلکه با افزایش قیمت سوخت، مواد غذایی، هزینه حمل‌ونقل یا کاهش قدرت خرید خود احساس کند. اینجا دیگر جنگ صرفا یک مساله نظامی نیست، یک مساله اقتصادی است.
البته حتی این هم پایان ماجرا نیست؛ زیرا وقتی جنگ تمام ‌شود، چرخه اقتصاد آن ناگهان متوقف نمی‌شود فقط نوع تقاضا تغییر می‌کند. ساختمان‌ها و زیرساخت‎‌های تخریب‌شده باید دوباره ساخته شوند. در نتیجه، جنگ می‌تواند یک زنجیره اقتصادی بسیار طولانی ایجاد کند که یک سر آن در کارخانه تولید سلاح و سر دیگر آن در پروژه‌های بازسازی پس از جنگ قرار دارد و این همان جایی است که باید میان جنگ به‌عنوان یک فاجعه انسانی و جنگ به‌عنوان یک پدیده اقتصادی تفکیک قائل شویم. در سطح انسانی، جنگ یعنی مرگ، آوارگی، ترس، فقدان و فروپاشی زندگی عادی اما در سطح اقتصادی، جنگ یعنی جابه‌جایی عظیم منابع. جنگ یک عامل بازتنظیم در نظام‌های بین‌المللی است و فقط دولت‌ها را بدهکار نمی‌کند؛ زیرا کارخانه‌هایی را تخریب می‌کند که می‌توانند صنایع جدید ایجاد کند، فناوری‌های جدید را شتاب دهد، بازارهای جدید بسازد و حتی جایگاه کشورها را در تقسیم کار جهانی تغییر دهد. آسیب‌های ناشی از جنگ، ظرفیت تولید را از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر منتقل می‌کند و جغرافیای تقاضا را تغییر می‌دهد. مسیرهای تجاری جدید ایجاد می‌کند و بازار انرژی را دگرگون می‌کند.
آمریکا پس از مغلوب کردن متحدان در جنگ جهانی دوم با اعطای کمک‌های مالی در قالب طرح مارشال تلاش کرد نظم اقتصادی و سیاسی پس از جنگ را نیز شکل دهد. برنامه‌ای که از سال1948 برای بازسازی اقتصاد اروپا اجرا کرد، در مجموع حدود 13.3میلیارد دلار هزینه‌ برد. این سرمایه به بازسازی ظرفیت تولیدی کشورهای درگیر جنگ کمک کرد و بازارهای جدید و باثباتی برای کالاها و تولیدکنندگان آمریکایی ساخت. پولی که از واشنگتن خارج شد، یک اقدام بشردوستانه برای بازسازی اروپا نبود. بخشی از آن در قالب ایجاد تقاضا، تجارت و پیوندهای اقتصادی جدید، دوباره به ساختار اقتصاد بین‌المللی بازگشت. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در موقعیتی قرار گرفت که از ظرفیت تولیدی عظیم برخوردار بود و توانست بخشی از نظم مالی، تجاری و نهادی جهان پس از جنگ را نیز شکل دهد. اما یک نکته را نمی‌توان نادیده گرفت و آن هم اینکه برای ادامه یک جنگ، صرف انگیزه کافی نیست، بلکه همواره به منابع نیاز است.
* دانشجوی روابط‌ بین‌الملل دانشگاه بهشتی


آگهی ها
تریبون مردم
خبرنگار افتخاری و شهروند خبرنگار
رتبه‌بندی پایگاه‌های خبری فصل تجارت

آخرین اخبار