فصل تجارت - نورنیوز_گروه اقتصادی: جلد تازه اکونومیست با پرسش «آیا اوراق منفجر خواهند شد؟» در نگاه نخست هشداری درباره بدهی دولتها و در راُس آن دولت آمریکا و شکنندگی بازارهای مالی است؛ اما در بستر جنگ ایران و آمریکا، میتوان آن را دریچهای برای فهم یک تناقض راهبردی در سیاست دونالد ترامپ دانست: رئیسجمهور آمریکا برای اثبات پیروزی به نمایش قدرت نظامی نیاز دارد، اما هر بار که احتمال استفاده از این قدرت جدیتر میشود، هزینههای اقتصادی آن نیز افزایش مییابد؛ هزینههایی که میتوانند به نقطهضعف دولت او تبدیل شوند.
اظهارات اخیر ترامپ درباره خودداری از حمله به ایران تا انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، در همین چارچوب قابل بررسی است. او همزمان از «گفتوگوهای سازنده» با تهران سخن گفته، بر ادامه محاصره تأکید کرده و مدعی شده است که حجم بیسابقهای از نفت از تنگه هرمز عبور میکند. این پیام ظاهراً ترکیبی از قدرتنمایی، اطمینانبخشی و دیپلماسی است؛ اما در لایه عمیقتر، تناقضی را آشکار میکند که ترامپ برای مدیریت آن ناچار است مرتب میان تهدید نظامی و پیام مذاکره جابهجا شود.
قدرتنمایی با هزینهای که به آمریکا بازمیگردد
منطق اولیه ترامپ روشن است: نمایش برتری نظامی آمریکا باید این تصویر را بسازد که ایران در موقعیت ضعف قرار دارد و واشنگتن قادر است هر زمان بخواهد فشار را افزایش دهد. اما مشکل آنجاست که در یک جنگ متصل به بازار جهانی انرژی، تهدید نظامی صرفاً پیام سیاسی نیست؛ بلکه متغیری اقتصادی است.
هر احتمال جدی درباره گسترش حملات، هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی یا اختلال بیشتر در کشتیرانی خلیج فارس، میتواند صرف ریسک جنگ را به قیمت نفت اضافه کند. نفت گرانتر نیز انتظارات تورمی را تشدید میکند، مسیر کاهش نرخ بهره را دشوارتر میسازد و فشار بر بازار اوراق قرضه را افزایش میدهد.
این زنجیره برای اقتصادی با بیش از 40 تریلیون دلار بدهی عمومی، کسری بودجه سنگین و هزینه فزاینده بهره، اهمیت مضاعف دارد. افزایش نرخهای بهره و بازده اوراق به معنای گرانتر شدن تأمین مالی دولت، شرکتها و خانوارهاست. بنابراین، آنچه قرار است قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد، میتواند از مسیر انرژی، تورم و هزینه بدهی به عاملی علیه دولت آمریکا تبدیل شود.
این همان نقطه اتصال جنگ با هشدار اکونومیست است: خطر صرفاً حجم بدهی نیست؛ مسئله، همزمانی بدهی سنگین با شوکهای تورمی و افزایش هزینه استقراض است. جلد اکونومیست را میتوان هشداری درباره انباشتهشدن فشارهایی خواند که در صورت تداوم، قدرت مانور آمریکا را بشدت کاهش می دهد.
چرا پیام مذاکره ترامپ دیگر کافی نیست؟
رفتار بازار نفت در پنجشنبه این تناقض را ملموس کرد. قیمتها پس از اظهارات ترامپ موقتاً بخشی از رشد خود را از دست دادند، اما در پایان معاملات، نفت برنت با افزایش حدود 4 درصدی به 104.28 دلار رسید و نفت آمریکا نیز 3.6 درصد رشد کرد. معاملات گازوئیل اروپا و نفت گرمایشی هم افزایش قابلتوجهی داشتند.
واکنش بازار نشان میدهد یک وعده سیاسی، بدون تغییر محسوس در شرایط عرضه و امنیت کشتیرانی، برای حذف ریسک جنگ کفایت نمیکند.
در تنگه هرمز نیز همین تناقض وجود دارد. ترامپ از یک سو بر محاصره تأکید میکند و از سوی دیگر میکوشد با اعلام عبور رکوردی نفت، تصویر بازگشت جریان عادی انرژی را بسازد. اما وقتی گزارشهای مربوط به حملات به کشتیها و اختلال در مسیرهای کشتیرانی همچنان ادامه دارد، ادعای عبور روزانه 22 میلیون بشکه، بدون ارائه دادههای مستقل و قابل راستیآزمایی، نمیتواند بهتنهایی نگرانی بازار را برطرف کند.
از نگاه بازار، مسئله اصلی نه آن چیزی است که رئیسجمهور اعلام میکند، بلکه میزان نفتی است که واقعاً و بهطور پایدار به مقصد میرسد؛ آن هم در شرایطی که مالکان کشتی، شرکتهای بیمه و خریداران انرژی باید خطر عبور از منطقه را ارزیابی کنند.
رمزگشایی از پیام ترامپ؛ خرید زمان یا تغییر راهبرد؟
چرا ترامپ هر چند وقت یکبار از مذاکره سخن میگوید یا اعلام میکند حملهای در کار نخواهد بود؟ پاسخ را باید در همزمانی چند ملاحظه جستوجو کرد.
نخست، او میخواهد تصویر پیروزی را حفظ کند، بدون آنکه الزاماً وارد مرحلهای از جنگ شود که هزینههای اقتصادی و نظامی آن از دستاوردهای قابلارائه فراتر برود. دوم، انتخابات میاندورهای آمریکا در سوم نوامبر، قیمت بنزین و هزینه زندگی را به متغیرهایی سیاسی تبدیل کردهاند. سوم، ارسال پیام مذاکره میتواند فرصتی برای آزمودن واکنش تهران، مدیریت انتظارات بازار و خرید زمان برای تصمیمگیری بعدی فراهم کند. البته از این رفتار نمیتوان بهطور قطعی نتیجه گرفت که ترامپ تصمیم نهایی خود را برای کنار گذاشتن حمله گرفته است. سابقه اظهارات متغیر او و گزارشها درباره ادامه آمادگیهای نظامی نشان میدهد که باید میان اعلام عمومی، برنامهریزی نظامی و تصمیم عملیاتی تمایز گذاشت.
بااینحال، یک برداشت تحلیلی قابل دفاع است: ترامپ میخواهد تهدید نظامی را بهعنوان اهرم فشار حفظ کند، اما از هزینههایی که عملی شدن آن میتواند بر اقتصاد و موقعیت سیاسیاش تحمیل کند نیز آگاه است. به همین دلیل، پیامهای مذاکره و تعلیق حمله ممکن است نه نشانه پایان تقابل، بلکه ابزارهایی برای مهار پیامدهای آن باشند.
ساعت بدهی و پارادوکس قدرت
اهمیت جلد اکونومیست در این چارچوب، فراتر از هشدار درباره یک بازار مالی است. بازار اوراق، انرژی و جنگ به حلقههایی متصل شدهاند که هرکدام میتوانند فشار حلقه دیگر را افزایش دهند. تشدید نظامی ممکن است قیمت نفت را بالا ببرد؛ نفت گرانتر میتواند تورم را پایدار کند؛ تورم پایدار میتواند نرخ بهره را بالا نگه دارد؛ و نرخهای بالاتر، هزینه بدهی دولت آمریکا را افزایش دهند.
ترامپ میتواند با یک پیام، انتظارات را برای ساعاتی تغییر دهد، اما نمیتواند صرفاً با اعلام اینکه حمله نخواهد کرد، خطرهای میدانی یا فشارهای ساختاری اقتصاد را از میان ببرد.
پارادوکس اصلی همین است: ترامپ برای اثبات قدرت به تهدید نیاز دارد، اما تداوم تهدید میتواند هزینهای تولید کند که نمایش قدرت را برای خودش پرهزینهتر سازد. از این منظر، تکرار پیامهای مذاکره را باید در کنار فشار بازار انرژی، حساسیت انتخابات و آسیبپذیری بازار بدهی خواند؛ نه بهعنوان اثبات قطعی عقبنشینی و نه بهعنوان نشانه قطعی تصمیم به حمله.
بمب ساعتی مورد اشاره اکونومیست هشدار جدی و واقعی درباره انباشت فشارهایی است که با پیامهای سیاسی و گفتار درمانی متوقف نمیشوند. امروز مسئله اصلی برای ترامپ عبور از یک پارادوکس شکننده است؛ چگونه میتواند هم تصویر پیروزی را حفظ کند و هم هزینه اقتصادیِ ابزارهایی را که برای ساختن این تصویر به کار میگیرد، مهار سازد؟ این تناقض، یکی از مهمترین کلیدهای فهم رفتارهای متناقض و فریبکارانه او در قبال ایران است که بهبچ وجه نباید با رویکرد اعتماد به آن توجه شود.
هسته اصلی رفتارها و گفتارهای خالی از صداقت ترامپ صرفا خروج کم هزینه از بن بستی است که خود با توهم موثر بودن ابزار نظامی برای تحمیل اراده سیاسی به ایران ایجاد کرده و اکنون در آن گرفتار شده است.
منبع: نورنیوز