يکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵
اقتصادی

راز تصمیم‌های پرریسک

فصل تجارت - نیما ارضی* در تحلیل‌های اقتصادی انتظار می‌رود افراد در مورد هزینه‌ها و فواید اقدامات مختلف فکر کنند و قبل از انتخاب تصمیمی بگیرند که حداکثر سود را برای آنها به ارمغان می‌آورد. بر اساس این اصل سرمایه باید به سمت فعالیت‌های سودآور هدایت شود، کارخانه‌های غیر سودآور باید از بازار خارج شوند و عوامل اقتصادی باید بر اساس اطلاعاتی که در اختیار دارند به صورت عقلانی عمل کنند؛ اما واقعیت اقتصاد به‌ویژه در حوزه کارآفرینی بسیار پیچیده‌تر است. کارآفرینان معمولا تصمیم‌های خود را در محیطی می‌گیرند که اطلاعات کاملی از آن ندارند، چشم‌انداز بازار نامشخص است، منابع مالی محدود و زمان کمی برای در نظر گرفتن تمام گزینه‌ها وجود دارد. در چنین شرایطی تصمیم‌های اقتصادی صرفا بر اساس محاسبات سودآوری، هزینه سرمایه و پیش‌بینی تقاضا نیست، بلکه خوش‌بینی، ترس، اعتماد به نفس شخصی، تجربه شخصی، شبکه‌های اجتماعی و نحوه ارائه اطلاعات می‌تواند بر تصمیمات کارآفرینان تاثیر بگذارد.
  بزرگنمايي:

فصل تجارت - نیما ارضی* در تحلیل‌های اقتصادی انتظار می‌رود افراد در مورد هزینه‌ها و فواید اقدامات مختلف فکر کنند و قبل از انتخاب تصمیمی بگیرند که حداکثر سود را برای آنها به ارمغان می‌آورد. بر اساس این اصل سرمایه باید به سمت فعالیت‌های سودآور هدایت شود، کارخانه‌های غیر سودآور باید از بازار خارج شوند و عوامل اقتصادی باید بر اساس اطلاعاتی که در اختیار دارند به صورت عقلانی عمل کنند؛ اما واقعیت اقتصاد به‌ویژه در حوزه کارآفرینی بسیار پیچیده‌تر است. کارآفرینان معمولا تصمیم‌های خود را در محیطی می‌گیرند که اطلاعات کاملی از آن ندارند، چشم‌انداز بازار نامشخص است، منابع مالی محدود و زمان کمی برای در نظر گرفتن تمام گزینه‌ها وجود دارد. در چنین شرایطی تصمیم‌های اقتصادی صرفا بر اساس محاسبات سودآوری، هزینه سرمایه و پیش‌بینی تقاضا نیست، بلکه خوش‌بینی، ترس، اعتماد به نفس شخصی، تجربه شخصی، شبکه‌های اجتماعی و نحوه ارائه اطلاعات می‌تواند بر تصمیمات کارآفرینان تاثیر بگذارد.

بنابراین می‌توان توضیح داد که چرا به‌رغم ریسک‌های بالا کارآفرینان هنوز در فعالیت‌های کارآفرینی شرکت می‌کنند و همان منطق می‌تواند توضیح دهد که چرا شرکت‌هایی که زیان خود را برای مدت طولانی تحمل می‌کنند و تخصیص منابع مالی به بخش‌های کم کارآیی به جای بخش‌های سودآور.
اقتصاد رفتاری در درک این وضعیت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که دوری از عقلانیت اقتصادی اتفاقی نیست. تصمیم‌گیران همیشه از طرح‌های ذهنی خاصی پیروی می‌کنند که در مرحله اولیه فعالیت اقتصادی به آنها کمک می‌کند و در مرحله دیگر به زیان و شکست منجر می‌شود. تحقیقات در این حوزه تاثیر سوگیری‌های شناختی، احساسات و استدلال‌های ساده را بر فرآیند تصمیم‌گیری کارآفرینان نشان داده است.
ورود به بازار؛ عقلانیت یا خوش‌بینی؟
یکی از پرسش‌های اساسی اقتصاد این است که چرا افراد وارد بازار‌هایی می‌شوند که احتمال شکست در آنها زیاد است. اگر همه فعالان اقتصادی صرفا بر اساس محاسبات محافظه‌کارانه تصمیم می‌گرفتند، شاید بسیاری از کسب‌وکار‌های جدید هرگز شکل نمی‌گرفتند. راه‌اندازی یک فعالیت تازه معمولا با عدم‌قطعیت همراه است و هیچ تضمینی وجود ندارد که محصول مورد استقبال قرار گیرد، سرمایه بازگردد یا بنگاه بتواند در برابر رقبا دوام بیاورد. در اینجا خوش‌بینی و اعتمادبه‌نفس می‌توانند نقش اقتصادی مثبتی ایفا کنند. فردی که به توانایی خود و آینده بازار باور دارد، حاضر می‌شود منابعش را در فعالیتی به‌کار گیرد که نتیجه آن قطعی نیست. از این منظر، مقداری خوش‌بینی می‌تواند محرک سرمایه‌گذاری، نوآوری و ورود بنگاه‌های تازه به بازار باشد. اما همین ویژگی ممکن است باعث ورود بیش از اندازه به برخی بازار‌ها شود. کارآفرین ممکن است تقاضا را بیشتر از میزان واقعی تخمین بزند، هزینه‌ها را کمتر از واقع ببیند یا توان رقبا را نادیده بگیرد.
در نتیجه، سرمایه، نیروی کار و اعتبار بانکی به فعالیتی اختصاص می‌یابد که ظرفیت اقتصادی لازم برای ادامه حیات ندارد. اعتمادبه‌نفس بیش از حد در مرحله شروع، گاهی نیروی لازم برای اقدام را فراهم می‌کند؛ اما در مراحل بعدی می‌تواند به تصمیم‌های نادرست درباره توسعه، سرمایه‌گذاری یا استخدام منجر شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد این سوگیری ممکن است در آغاز فعالیت مفید باشد؛ ولی در ادامه، قدرت قضاوت راهبردی را کاهش دهد. از منظر اقتصادی، مساله فقط شکست یک فرد یا یک شرکت نیست. هر تصمیم نادرست درباره ورود به بازار می‌تواند به تخصیص ناکارآمد منابع منجر شود. سرمایه‌ای که می‌توانست در فعالیتی پربازده‌تر به‌کار گرفته شود، در پروژه‌ای کم‌بازده مصرف می‌شود و نیروی انسانی نیز ممکن است مدتی در بنگاهی مشغول شود که آینده پایداری ندارد.
چرا بنگاه‌های زیان‌ده از بازار خارج نمی‌شوند؟
در نظریه اقتصادی، خروج بنگاه‌های ناکارآمد از بازار بخشی از فرآیند طبیعی رقابت است. بنگاهی که قادر به پوشش هزینه‌های خود نیست، باید منابعش را آزاد کند تا سرمایه و نیروی کار به فعالیت‌های کارآمدتر منتقل شوند. بااین‌حال، در عمل بسیاری از صاحبان کسب‌وکار حتی زمانی که نشانه‌های شکست آشکار شده است، حاضر به توقف فعالیت نیستند. یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار بر این الگو‌های رفتاری اثر هراس از زیان است. افراد معمولا یک زیان را در مقایسه با سودی به همان اندازه، شدیدتر تجربه می‌کنند. به همین دلیل، پذیرفتن شکست برای یک کارآفرین می‌تواند دشوار باشد؛ به‌ویژه زمانی که برای یک پروژه، ماه‌ها یا حتی سال‌ها وقت، انرژی و سرمایه صرف کرده است. در چنین وضعیتی، متوقف کردن پروژه ممکن است برای او به معنای پذیرفتن قطعی زیان تلقی شود.
در نتیجه، به جای آنکه چشم‌انداز آینده پروژه را بررسی کند، ممکن است ذهن او همچنان درگیر هزینه‌هایی باشد که در گذشته صرف شده‌اند. چنین فردی با خود فکر می‌کند: «تا اینجا این‌همه سرمایه گذاشته‌ام؛ شاید اگر کمی بیشتر ادامه بدهم، بتوانم زیان واردشده را جبران کنم.» این نوع تصمیم‌گیری می‌تواند باعث شود سرمایه و منابع بیشتری به فعالیتی اختصاص پیدا کند که دیگر از نظر اقتصادی چشم‌انداز مناسبی ندارد. این عمل نمی‌تواند صرفا یک اشتباه فردی تلقی شود؛ زیرا اثرات آن ممکن است حتی در سطح بازار گسترده شود. بقای شرکت‌های زیانبار بخشی از سرمایه و اعتبار را در سرمایه‌گذاری‌های غیرمولد نگه می‌دارد و انتقال منابع به بخش‌های مولد را به تاخیر می‌اندازد. این امر تلاش‌های بانک‌ها، سرمایه‌گذاران و حتی دولت برای تامین مالی فعالیت‌های مولد را تضعیف خواهد کرد. پایداری یکی از ویژگی‌های کلیدی کارآفرینی است؛ اما وقتی یک فرد در انتخاب قبلی خود پافشاری می‌کند و با وجود ظهور اطلاعات جدید، هدف اصلی او بازیابی هزینه‌هایش باشد، ممکن است همان ویژگی مضر شود.
در این مورد ادامه دادن این روند تنها مشکل نیست، بلکه استفاده از منابع برای حفظ تصمیمی که دیگر از نظر اقتصادی معنا ندارد. تمایز اساسی در جهت‌گیری کارآفرین در تصمیمات اوست: آیا او امروز تصمیم‌های خود را بر اساس بینش‌های آینده می‌گیرد یا تصمیم‌های گذشته خود را توجیه می‌کند؟ یکی از فرض‌های رایج اقتصادی این است که با افزایش دسترسی به اطلاعات، کیفیت تصمیم‌گیری نیز بهتر می‌شود. این فرض در بسیاری از موارد درست است؛ اما اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد نحوه انتخاب و تفسیر اطلاعات به اندازه مقدار آن اهمیت دارد. کارآفرین ممکن است تنها به اطلاعاتی توجه کند که نظر اولیه او را تایید می‌کنند. برای مثال، چند بازخورد مثبت مشتریان را نشانه موفقیت بازار بداند؛ اما کاهش فروش، نرخ پایین خرید مجدد یا انتقاد کارشناسان را نادیده بگیرد. این رفتار که به سوگیری تاییدی معروف است، می‌تواند ارزیابی تقاضا و سودآوری را مخدوش کند. در نتیجه، وجود گزارش‌های متعدد، داشبوردهای آماری و داده‌های فراوان لزوما به تصمیم عقلانی منجر نمی‌شود. اگر تصمیم‌گیرنده فقط بخش مطلوب اطلاعات را انتخاب کند، حتی دسترسی گسترده به داده نیز نمی‌تواند جلوی خطا را بگیرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهند امید و خوش‌بینی از یک‌سو می‌توانند زمینه نوآوری و پایداری را فراهم کنند و از سوی دیگر، خطر کم‌برآورد کردن ریسک و مصرف نامناسب منابع را افزایش دهند.
همچنین شناخت و احساس در تصمیم‌های واقعی از یکدیگر جدا نیستند و بر نحوه تفسیر اطلاعات اثر می‌گذارند. از این منظر، رفتار کارآفرین می‌تواند بخشی از نوسانات اقتصادی را نیز توضیح دهد. در دوره‌های رونق، خوش‌بینی جمعی ممکن است ارزش فرصت‌ها را بیش از حد واقعی نشان دهد و ورود سرمایه به یک بخش را افزایش دهد. در دوره‌های رکود نیز ترس می‌تواند موجب کاهش شدید سرمایه‌گذاری شود؛ حتی در شرایطی که برخی فرصت‌های سودآور همچنان وجود دارند. بنابراین، تصمیم اقتصادی صرفا تابع نرخ بهره یا قیمت‌ها نیست؛ انتظارات و حالات روانی نیز بر میزان سرمایه‌گذاری و ریسک‌پذیری اثر می‌گذارند.
اقتصادهای نوظهور و محدودیت‌ها
فرآیند تصمیم‌گیری کارآفرینانه از کشوری به کشور دیگر متفاوت است. درکشور‌های توسعه‌یافته وجود موسسات رسمی کارآمد، ثبات مقررات قانونی و دسترسی به اطلاعات به کارآفرینان اجازه می‌دهد که تصمیمات خود را بر اساس منابع قابل اعتماد مانند قرارداد‌ها، بیانیه‌های رسمی دولت، داده‌های بازار و غیره اتخاذ کنند. وضعیت درکشور‌های در حال توسعه معمولا پیچیده‌تر است. ناهماهنگی جریان اطلاعات، ناکارآمدی برخی از موسسات، عدم دسترسی به منابع اعتباری، تغییرات در چارچوب مقررات و ارتباطات شخصی نقش مهمی در تصمیم‌گیری دارند. بااین‌حال، بخش بزرگی از پژوهش‌های این حوزه در کشورهای غربی انجام شده است و سهم کشورهای دیگر بسیار محدود است. این عدم توازن جغرافیایی از نظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد.
سیاستی که در یک اقتصاد توسعه‌یافته به بهبود تصمیم‌گیری کمک می‌کند، لزوما در کشوری با بازار اعتبار محدود، اقتصاد غیررسمی گسترده یا بی‌ثباتی نهادی نتیجه مشابهی ندارد. بنابراین نمی‌توان یک الگوی رفتاری واحد را برای همه کشورها تجویز کرد. سیاست‌های کارآفرینی معمولا بر تسهیلات بانکی، معافیت مالیاتی، یارانه، فضای کاری و آموزش‌های فنی متمرکزند. این ابزارها ضروری هستند؛ اما اگر کیفیت تصمیم‌گیری کارآفرین نادیده گرفته شود، ممکن است منابع عمومی نیز به فعالیت‌های کم‌بازده اختصاص یابند. اعطای وام به فردی که تقاضای بازار را بیش از حد برآورد کرده یا حاضر نیست ضعف‌های مدل کسب‌وکار خود را ببیند، لزوما به ایجاد یک بنگاه پایدار منجر نمی‌شود. حتی ممکن است بدهی، زیان و فشار بر نظام بانکی را افزایش دهد. بنابراین حمایت اقتصادی باید در کنار تامین مالی، شامل تقویت توان تصمیم‌گیری نیز باشد. ارزیابی مستقل فرضیات کسب‌وکار، استفاده از مشاوران منتقد، آموزش شناخت سوگیری‌ها و طراحی ابزارهای متناسب با هر صنعت می‌تواند کیفیت سرمایه‌گذاری را افزایش دهد. برای مثال، چالش‌های تصمیم‌گیری یک کارآفرین حوزه فناوری با تولیدکننده بخش کشاورزی متفاوت است. در صنایع نوآورانه، عدم‌قطعیت درباره تقاضا و فناوری بیشتر است؛ درحالی‌که در کشاورزی، قیمت، شرایط طبیعی، دسترسی به بازار و سیاست‌های حمایتی اهمیت بیشتری دارند. بنابراین ابزارهای تصمیم‌گیری و حمایت مالی نیز باید متناسب با بخش اقتصادی طراحی شوند. یکی از پیشنهادهای قابل اجرا، ایجاد نوعی «ارزیابی سوگیری شناختی» در برنامه‌های حمایتی است. هدف این ارزیابی حذف ریسک‌پذیری نیست، بلکه باید مشخص کند آیا فرد خطرها را به‌طور واقع‌بینانه ارزیابی کرده، سناریوهای مختلف را دیده و شواهد مخالف ایده خود را بررسی کرده است یا خیر؟ همچنین مراکز رشد و نهادهای مشاوره‌ای نباید فقط درباره بازاریابی، امور مالی و فناوری آموزش دهند. توانایی تشخیص اعتمادبه‌نفس بیش از حد، زیان‌گریزی و سوگیری تاییدی نیز می‌تواند بخشی از مهارت اقتصادی کارآفرین باشد.
* کارشناس اقتصادی


آگهی ها
تریبون مردم
خبرنگار افتخاری و شهروند خبرنگار
رتبه‌بندی پایگاه‌های خبری فصل تجارت

آخرین اخبار