يکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵
اقتصادی

فراتر از انسان اقتصادی

فصل تجارت - امیرمحمد تهمتن* تصمیم‌گیری اقتصادی در کتاب‌های درسی معمولا ساده‌تر از دنیای واقعی است. فردی را تصور می‌کنیم که اطلاعاتی درباره قیمت‌ها و درآمد آینده دارد، گزینه‌های مختلف را مقایسه می‌کند و در نهایت انتخابی را انجام می‌دهد که مطلوبیتش را بیشینه می‌کند. اما در دنیای واقعی، کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و مدیران بنگاه‌ها نه با آینده‌ای معلوم، بلکه با مجموعه‌ای از احتمالات، ابهام‌ها و روایت‌ها مواجهند. در چنین شرایطی، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اقتصاد رفتاری این نباشد که «چرا مردم همیشه عقلانی تصمیم نمی‌گیرند؟»، بلکه این باشد که وقتی آینده مبهم است، انسان‌ها چگونه تصمیم می‌گیرند؟
  بزرگنمايي:

فصل تجارت - امیرمحمد تهمتن* تصمیم‌گیری اقتصادی در کتاب‌های درسی معمولا ساده‌تر از دنیای واقعی است. فردی را تصور می‌کنیم که اطلاعاتی درباره قیمت‌ها و درآمد آینده دارد، گزینه‌های مختلف را مقایسه می‌کند و در نهایت انتخابی را انجام می‌دهد که مطلوبیتش را بیشینه می‌کند. اما در دنیای واقعی، کارآفرینان، سرمایه‌گذاران و مدیران بنگاه‌ها نه با آینده‌ای معلوم، بلکه با مجموعه‌ای از احتمالات، ابهام‌ها و روایت‌ها مواجهند. در چنین شرایطی، شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های اقتصاد رفتاری این نباشد که «چرا مردم همیشه عقلانی تصمیم نمی‌گیرند؟»، بلکه این باشد که وقتی آینده مبهم است، انسان‌ها چگونه تصمیم می‌گیرند؟

کارآفرینی ذاتا با عدم‌قطعیت گره خورده است. یک کارآفرین ممکن است نداند تقاضا برای محصولش چقدر خواهد بود، رقیب فردا چه خواهد کرد، نرخ ارز در ماه آینده کجا خواهد بود یا اصلا مقررات چگونه تغییر خواهد کرد. بنابراین، تصمیم اقتصادی صرفا محاسبه بازده مورد انتظار نیست، بلکه ترکیبی است از تجربه، باور، اعتماد، احساس، حافظه و نحوه‌ای که فرد آینده را برای خودش روایت می‌کند.
یکی از مفاهیم مهم در اینجا زیان‌گریزی است. افراد معمولا زیان را بیش از سود هم‌اندازه تجربه می‌کنند. اما مساله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که با تصمیم‌های بزرگ و غیرقابل بازگشت مواجه باشیم. یک مدیر ممکن است به‌دلیل ترس از زیان، سرمایه‌گذاری جدیدی را که از نظر مالی توجیه‌پذیر است، انجام ندهد. در مقابل، ممکن است پس از تحمل زیان قابل‌توجه، برای جبران آن ریسک‌های بیشتری بپذیرد. در هر دو حالت، رفتار او الزاما با مدلی که صرفا بر بازده مورد انتظار بنا شده است، توضیح داده نمی‌شود. نکته مهم‌تر، اما، این است که رفتار اقتصادی در خلأ اتفاق نمی‌افتد.
کارآفرینان به رفتار دیگران نیز نگاه می‌کنند. اگر همه فعالان بازار انتظار افزایش قیمت داشته باشند، همین انتظار می‌تواند به بخشی از واقعیت اقتصادی تبدیل شود. افراد ممکن است از تصمیم دیگران به‌عنوان یک علامت درباره اطلاعاتی که خودشان ندارند استفاده کنند؛ پدیده‌ای که در اقتصاد رفتاری با مفاهیمی مانند رفتار گله‌ای و یادگیری اجتماعی بررسی می‌شود.
در اقتصادهایی که با تورم بالا، نوسان شدید قیمت‌ها و عدم‌قطعیت سیاستی مواجهند، این مساله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. فرد ممکن است امروز کالایی را خریداری کند نه به این دلیل که نیاز فوری به آن دارد، بلکه چون تصور می‌کند فردا گران‌تر خواهد شد. بنگاه نیز ممکن است موجودی بیشتری نگه دارد، سرمایه‌گذاری را جلو بیندازد یا تصمیمی را که در شرایط باثبات اقتصادی منطقی به نظر نمی‌رسد، در شرایط بی‌ثباتی کاملا عقلانی تلقی کند. از این منظر، بسیاری از رفتارهایی که در نگاه اول «غیرمنطقی» به نظر می‌رسند، ممکن است در بستر اطلاعات و تجربه‌ای که فرد در اختیار دارد، معنای متفاوتی پیدا کنند.
این نکته ما را به مفهوم دیگری می‌رساند و آن اعتماد است. سرمایه‌گذاری، کارآفرینی و حتی خرید و فروش روزمره فقط به قیمت و بازده وابسته نیستند. افراد باید تا حدی به آینده، طرف معامله، نهادهای اقتصادی و قواعد بازی اعتماد داشته باشند. وقتی اعتماد کاهش پیدا می‌کند، افق تصمیم‌گیری نیز ممکن است کوتاه‌تر شود. در چنین شرایطی، افراد ممکن است به‌جای سرمایه‌گذاری بلندمدت، به تصمیم‌هایی روی بیاورند که نقدشوندگی و انعطاف بیشتری دارند. بنابراین، اگر بخواهیم رفتار فعالان اقتصادی را بفهمیم، صرفا نگاه کردن به شاخص‌های اقتصادی کافی نیست، باید بدانیم آنها آینده را چگونه می‌بینند.
دو کارآفرین با سرمایه، صنعت و اطلاعات مشابه ممکن است تصمیم‌های کاملا متفاوتی بگیرند؛ چون روایت متفاوتی از آینده دارند؛ یکی آینده را فرصتی برای رشد می‌بیند و دیگری همان آینده را منبع تهدید. این تفاوت در «ادراک آینده» می‌تواند بر سرمایه‌گذاری، استخدام، قیمت‌گذاری، نگهداری نقدینگی و حتی تمایل به ورود به بازارهای جدید اثر بگذارد.
از همین‌جاست که اقتصاد رفتاری می‌تواند برای فهم رفتار کارآفرینان و فعالان اقتصادی مفید باشد؛ نه به‌عنوان جایگزینی برای اقتصاد متعارف، بلکه به‌عنوان مکمل آن.
اقتصاد متعارف به ما می‌گوید افراد با محدودیت منابع و انگیزه‌های اقتصادی مواجهند. اقتصاد رفتاری اضافه می‌کند که این افراد انسان‌هایی با حافظه، احساس، سوگیری، تجربه و روایت نیز هستند.
شاید به همین دلیل، برای فهم اقتصاد یک کشور، گاهی لازم است علاوه بر پرسیدن اینکه «چه اتفاقی برای قیمت‌ها، درآمد و سرمایه‌گذاری افتاده است؟» سوال دیگری هم بپرسیم: مردم و فعالان اقتصادی فکر می‌کنند فردا چه اتفاقی خواهد افتاد؟
پاسخ به این سوال صرفا یک متغیر روان‌شناختی نیست. انتظارات می‌توانند رفتار امروز را تغییر دهند و رفتار امروز نیز می‌تواند بخشی از اقتصاد فردا را بسازد. در نهایت، شاید یکی از درس‌های مهم اقتصاد رفتاری همین باشد: برای فهم تصمیم‌های اقتصادی، نباید فقط انسان اقتصادی را بشناسیم؛ باید انسانی را که در شرایط عدم‌قطعیت تصمیم می‌گیرد نیز بشناسیم.
* کارشناس اقتصاد رفتاری


آگهی ها
تریبون مردم
خبرنگار افتخاری و شهروند خبرنگار
رتبه‌بندی پایگاه‌های خبری فصل تجارت

آخرین اخبار