- نوشته شده توسط:
فصل تجارت سایت خبری تحلیلی اقتصاد
-
سه شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۰:۰۳:۱۱
- ۱۵ بازديد
فصل تجارت - محمدرضا گیاهپور* همه ما با نهاد آموزش آشنا هستیم. ثبتنام شدن در مدرسه و بعدتر تلاش برای قبولی در دانشگاه، تبدیل به بخش جداییناپذیر زندگی مدرن شده است. این در همتنیدگی به قدری است که اگر کسی در این فرآیند شرکت نکند یا شرکت داده نشود، ما آن فرد را شخصی محروم میپنداریم و از اینکه به هر دلیلی نتوانسته مدارج آموزشی را طی کند، ناراحت میشویم. همچنین انتظار داریم دولت در این عرصه سرمایهگذاری کند، شاید چون میدانیم اگر بخواهیم برای یک موقعیت شغلی یا اجتماعی کسی را انتخاب کنیم، فرد تحصیلکرده برای ما در اولویت خواهد بود. این در حالی است که اگر چند قرن به عقب بازگردیم، نهاد آموزش چنین جایگاهی در کل جامعه و انتظارات اجتماعی نداشته و در عرصههای محدودتری در دسترس بوده است.
فصل تجارت - محمدرضا گیاهپور* همه ما با نهاد آموزش آشنا هستیم. ثبتنام شدن در مدرسه و بعدتر تلاش برای قبولی در دانشگاه، تبدیل به بخش جداییناپذیر زندگی مدرن شده است. این در همتنیدگی به قدری است که اگر کسی در این فرآیند شرکت نکند یا شرکت داده نشود، ما آن فرد را شخصی محروم میپنداریم و از اینکه به هر دلیلی نتوانسته مدارج آموزشی را طی کند، ناراحت میشویم. همچنین انتظار داریم دولت در این عرصه سرمایهگذاری کند، شاید چون میدانیم اگر بخواهیم برای یک موقعیت شغلی یا اجتماعی کسی را انتخاب کنیم، فرد تحصیلکرده برای ما در اولویت خواهد بود. این در حالی است که اگر چند قرن به عقب بازگردیم، نهاد آموزش چنین جایگاهی در کل جامعه و انتظارات اجتماعی نداشته و در عرصههای محدودتری در دسترس بوده است.
جایگاه آموزش در اقتصاد مدرن دلالتهای مختلفی هم در عرصه تصمیمگیری خرد و هم در عرصه سیاستگذاری کلان دارد. یکی از حوزههای پژوهشی مورد علاقه اقتصاددانان کار یا آموزش، اثر سالهای تحصیل «Years of Schooling» بر افزایش درآمد افراد بوده است و همانطور که گفته شد، داشتن سابقه تحصیلات بالا و نمرات میتواند سیگنال قوی به کارفرمایان درباره توانمندیها و ویژگیهای شخصی که برای استخدام اقدام کرده است، بدهد. اینکه سابقه تحصیل در رشته مرتبط دارند یا نه و اینکه با چه نمرهای فارغالتحصیل شدهاند، میتواند نشاندهنده مناسببودن یا نبودن آن شخص باشد و عدم تقارن اطلاعات در بازار کار را کم کند. طبیعی است که وقتی با یک سیگنال خوب، وارد شغلی مناسب بشود، میتواند با ارزشافزوده زیادتری که تولید میکند باعث رشد بنگاه و رشد اقتصاد شود.
البته همین سیگنالها ممکن است به دلایلی مخدوش شوند. همانطور که قانون گودهارت «Goodhart's Law» میگوید: «وقتی شاخص اندازهگیری چیزی، خودش تبدیل به هدف شود، دیگر شاخص مناسبی برای اندازهگیری نخواهد بود.» یعنی در شرایطی که انتظارات اجتماعی و فردی به گونهای برای تحصیلات در مقاطع بالاتر نوعی موضوعیت قائل شوند (که هدفی است که حتما باید به آن دست یافت) دیگر تحصیلات ممکن است سیگنال خوبی از توانایی فرد نباشد. همین حالا هم تفاوت سطوح و کیفیت نمرهدهی در دانشگاههای مختلف و رشتههای متفاوت ایران، به ما نشان میدهد که صرفا با تکیه بر نمرات نمیتوان در مورد فرد قضاوت کرد (ممکن است با یک استاد خوب ولی سختگیر درسی را گذرانده باشد و سطح دانش و توانایی بالایی کسب کرده باشد ولی با نمره کم).
همچنین ممکن است با تبدیل شدن تحصیلات به هدف نهایی، افراد زیادی تا مراتب بالای تحصیلات هم برود و این در حالی باشد که اساسا موقعیتهای شغلی مربوط به علایق آن فرد به مدرک دکترا نیاز نداشته باشند. حتی ممکن است حضور طولانیمدت افراد در دانشگاه و دور بودنشان از فضای کار (فارغ از کارهای پژوهشی و دانشگاهی) به نوعی سیگنال منفی برای ورود به بازار کار نیز تلقی شود. با جستوجو کردن عبارت «?Can a PHD harm your career» یا عبارت مشابه در اینترنت، تالارهای گفتوگوی زیادی را مییابید که شهروندان کشورهای توسعهیافته در آنها نظرات و تجربیات خودشان در این زمینه را بیان کردهاند. به عبارت دیگر، آموزش و تحصیلات ممکن است بازدهی نزولی نیز داشته باشند.
اما همانطور که گفته شد، آموزش در اقتصاد مدرن را میتوان در عرصه کلان اقتصادی نیز دید. در واقع اقتصاددانان رشد در طول قرن21 درباره اثر آموزش بر رشد و مکانیسمهای آن و همینطور محدودیتهایش (و حتی بازدهی نزولی آن) با یکدیگر بحث کردهاند.
در مدل رشد سولو، آموزش به عنوان عامل افزایشدهنده تولید به ازای هر فرد مشغول به کار فهمیده میشد. به این معنی که در فرآیند آموزش، افراد بهرهوری بیشتری پیدا میکردند و میتوانستند کارشان را بهتر انجام بدهند. البته موتور اصلی رشد در این فضا، رشد فناوری (و نه لزوما رشد آموزش) دیده میشد.
در دهههای بعدی اما این بینش تکامل پیدا کرد و اصلاح شد. در دیدگاههای جدیدتر، پیشنهاد شد که نباید فقط به آموزش به مثابه یک عامل مکانیکی افزایش تولید نگاه کرد، بلکه ممکن بود خود آموزش باعث سرریزها و اثرات جانبی مثبتی در حوزه نوآوری و فناوری بشود؛ به این معنی که یک کارمند آموزشدیده، ممکن بود خودش یک نوآوری فناورانه رقم بزند یا با دانشی که دارد، بتواند یک رشد فناورانه را که در خارج از اقتصاد کشور انجام شده است، در داخل پیاده کند.
دلالت این رویکرد این بود که سرمایهگذاری بیشتر در آموزش عمومی، میتواند فراتر از افزایش بهرهوری افراد، باعث رشد فناوری و ایجاد زمینه برای رشد شود. همچنین اینکه کشورهای کمترتوسعهیافته نیز در سناریوهایی میتوانند با استفاده از آموزش، خودشان را با سرعت بیشتر به بقیه برسانند؛ چراکه افراد تحصیلکرده خود را بهتر با فناوریهای جدید تطبیق میدهند.
در رویکردهای نهادگرایانه نیز، میتوان آموزش را وابسته به نهادهای خوبی دید که با ایجاد انگیزه برای نوآوری و خلق ارزش، افراد را ترغیب به تحصیلات میکنند؛ اما در فضایی که کیفیت نهادی پایینی وجود داشته باشد، افراد یا انگیزهای برای تحصیلات ندارند یا اگر هم تحصیلاتی داشته باشند، اثرات آن بر رشد و توسعه اقتصادی بهخاطر نبود انگیزه (مثلا بهخاطر حقوق مالکیت ضعیف یا فراگیر نبودن فرصتهای اقتصادی) نمیتوانند خود را نشان بدهند.
جالب اینکه یک سیستم آموزش خوب، خود میتواند از طریق عاملیت دادن به افراد و آموزش حقوق شهروندی و ایجاد ذهنیت برای فعالیت مدنی، تقاضایی در جامعه ایجاد کند که به نوعی زمینهساز ایجاد نهادهای خوب در جامعه (و به تبع آن رشد و توسعه اقتصادی) نیز باشد.
* دانشجوی ارشد اقتصاد دانشگاه علامهطباطبایی